ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

86

الطبقات الكبرى ( فارسي )

( 1 ) غنيمت گرفت و مشركان گريختند و زيد بامداد ديگر به مدينه آمد و بيست شتر به چنگ آورده بود و در راه با دشمن روباروى نشد و چهار شب از مدينه غايب بود . و شعار ايشان در اين سريّة « بميران بميران » بود . سريّة زيد بن حارثه به حسمى پس آن گاه در همين ماه جمادى الآخره از سال ششم هجرت رسول خدا ( ص ) ، زيد بن حارثه به حسمى گسيل شد و حسمى پس از وادى القرى واقع است . گويند ، دحية بن خليفة كلبى از نزد قيصر باز مىگرديد و قيصر او را جايزه‌ها و جامه‌ها داده بود . و هنيد بن عارض و پسر او عارض بن هنيد با گروهى از بنى جذام در حسمى راه بر او بستند و آنچه با او بود گرفتند و جز از جامه‌هاى كهنه چيزى را براى او نگذاشتند . گروهى از بنى ضبيب چون اين بشنيدند به نزد آنان رفتند و متاع دحية را باز پس گرفتند و به او دادند و دحية خبر به پيامبر ( ص ) آورد . رسول خدا ( ص ) ، زيد بن حارثه را با پانصد تن گسيل فرمود و دحيه را نيز با او فرستاد . و زيد راهنمايى از بنى عذره داشت و شبها مىرفت و روزها كمين مىنمود تا به نزديك آنان رسيد و چون صبح شد بر آنان تاخت . و گروهى را كشتند و در اين كار شدت نمودند و هنيد و پسرش را كشتند و بر گله‌هاى گوسپند و شتر غارت آوردند و زنان و كودكان را به اسيرى گرفتند . و هزار شتر و پنج هزار گوسپند و بز و صد زن و كودك را گرفته بودند . در اين هنگام زيد بن رفاعة جذامى با تنى چند از قوم خود به حضور پيامبر ( ص ) آمد ، با نامه‌يى كه رسول خدا ( ص ) براى او و قومش نوشته بود . و آن نامه را چندى پيش به امر پيامبر ( ص ) نوشته بودند ، در وقتى كه زيد بن رفاعه چند شبى به مدينه آمده بود . زيد بن رفاعه مسلمان شد و گفت : اى رسول خدا حلالى را بر ما حرام و حرامى را بر ما حلال مكن . پيامبر ( ص ) فرمود : اينك كشتگان را چه بايد كرد ؟ ابو يزيد بن عمرو گفت : اى رسول خدا دستورى دهيد زندگان را آزاد كنند و ما از خونبهاى كشتگان در مىگذريم . پيامبر ( ص ) فرمود : ابو يزيد درست مىگويد . و علىّ ( ع ) را با آنان به نزد زيد بن حارثه فرستاد و پيام داد كه زن و فرزند و اموال آنان را مسترد دارد . و چون علىّ ( ع ) حركت كرد به رافع بن مكيث جهنى بر خورد كرد كه از جانب زيد بن حارثه به مدينه مىآمد با مژدهء فتح ، و بر ماده شترى